مادرانه های یک مــــــــادر

دختری باج خور اوف شد..

موقع آشپزی که میشه دس بردار نیستی و دست به دامانم میشی که بغلم کن و من اون لحظه هر باجی بهت میدم تا به غذام برسم ریختن یه عالمه کاسه و قاشق جلوت... ریختن میوه ها..قوطی سرلاک... اسباب بازیات و ....... 6 بهمن:   6 بهمن بصورت جدی جدی رفتی رو چهار دست و پا و زدی تو دنده 3 به بالا اما همچنان هوای خودتو حسابی داری بقول همدانیا گُوگَله   کردی 6 بهمن" از هر بلندی باید بالا بری انگار من اگه بلند شم سریع خودتو بهم میرسونی و با چنگ زدن به لباسم و کلی تلاش بلند میشی  سرپا.. عاشق چنگ زدن به روتختی و سعود به بالای اونی..البته در حد دید زدن ..... و امروز در حال سعود سقوط کردی و...
29 شهريور 1392

دختر چپکی من

کلا طرف چپ بدنت یه نشونه های جالبی داره برام اولین دندونت طرف چپت بود رو دست چپ غلط میزدی و دمر میشدی اولا فقط دست چپتو برای بای بای کردن و دس دسی تکون میدادی ولی گمون  کنم با دست راست باید بنویسی... چپکی من اینم  تیزی مرواریدای مرواریدم... نفسم سه تا از بالا دندون داری در میاری که اولیش نیش چپته و بعد کناریش و بعد نیش راستت..   پای چپت یه نشونه سبز خوشگل داره که اینجا 29 روزه بودی که مامان بزرگ بابا جونی دیدش و داره نگاش میکنه(یعنی تو میشی نتیجه شون) ...
29 شهريور 1392

فرهنگ لغت نباتم..

سلام نقل و نباتم امروز اومدم دیدم تو آشپزخونه یه دستمال کاغذی رو تا ته داشتی خالی میکردی البته اینجوری نه هاااا کلی کیف میکردی و میخندیدی تصور کن:یکی بکش بنداز،کله بعدیشو میبینی باز اون یکی رو بکش بنداز...باز کله بعدی رو میبینی..باز اون یکی.. یه هفته ای میشه  زبونتو مث نیش میاری بیرون و دور لثه بالاییت میچرخونیش و یه ورد عجیب غریبم باهاش میخونی،چیزی شبیه این (له وه له له وه) ودیشب بابایی با خوشحالی داد زده آی دندونای دختـرم داره بیرون میاد منم نگاه کردم دیدم رو لثه های قلمبه شده ت دو تا خط  جای دندونت پیداست البته هنوز زیر پوستن و تیزیشونو حس نکردم ایشاا.. چند ...
29 شهريور 1392

زارسون بابا

بابایی تو این 9 ماهه که گذشت مسول درجه اول خواب کردنت بود.. چون بقول خودش میگفت بیا پرواز کنیم یعنی بغلت میکرد و میچرخوندت تا میخوابیدی ولی از وقتی آپاندیس گرفت تو هم چسبیدی به من و اصلا بغل اون خوابت نمیگیره تازه کلی هم گریه میکنی ..اونم خوشحال میشه که من مجبورم بلند شم و اون دراز بکشه البته من که دستم درد میگیره و بیشتر سرگرمت میکنم به شیر دادن و لا لایی تا بخوابی.. تو امر خطیر پوشک عوض کرن هم یاری میکنه وقتی من دستم بند باشه ............ لقب هایی بهت میگه.............. زارسون (یه اصطلاح از خودش در کرده) که با آهنگ میخونه برات انیسم زارسوووووون...انیسم زارسووووووون رووووووووو کپــیلوم ...(یعنی بچه تپلم،که لقب کودکی خ...
29 شهريور 1392

مشق روزگارم

سلام، روزگارم نمیدانی، هر روز که میگذرد چه بیشتر برایم دلبــری میکنی و چه بیشتر که عاشقت نمیشوم... و در میان این چه بیشتر های روزگارت است، که تمام زندگیم را،مشق میکنم برایت.. آری،باز  مادر را مشق تبسمی بده، تا روزگارش بیهوده نگذرد... ...
29 شهريور 1392