مهمونی تو مهمونی.......
لام عشقم![]()
نمیدونی چقدی خوشحالم![]()
فردا قراره بابا حاجی و بی بی حاجی و خاله دندون قشنگ
سه تایی 15ساعتی راه رو بیان تا بشن مهمون من تو ماه مهمونی خدا
![]()
![]()
این ایده بابا حاجی بود که با مخالفتهای مامان جونم که دوست داشت رمضان رو تو شهر خودمون
باشه، گفت دخترم(یعنی من)3 ساله غربت رفته من میخوام این 1 ماهه برم پیشش
وااااااای که چه ذوقولیم میشه ![]()
آخه بابا حاجی سابقه نداره خونه هیچ خواهر برادریم بیشتر از2،3 روز مونده باشه
وقتی اومدن کلی به تو هم خوش میگذره و برات کلی شعر میخونه و حساااااابی سرت شلوغه...
کلی خودمون 3 تا هم از تنهایی در میایم![]()
آخرین باری تو رو دیدن همون روز1 ماهه شده بودی،الان کلی براشون شیرین شدی....![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

مهمونی تو مهمونی.......
